عبدالله مستوفى
212
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
محكمه مدتى بود تشكيل شده بود ، وقتى كه ما وارد شديم شاهدى كه زن ريز - نقشى بود براى اداى شهادت بالاى تريبون و كتاب مقدس روى ميز جلو و زنك داشت قسم معمولى شهود را كه در صدق لهجهء خود در اداى شهادت بايد ياد كنند ، ياد ميكرد . موضوع محاكمه از اين قرار است كه قابلهاى مرتكب سقط عمدى جنين شده و شايد مقصود او در اين ارتكاب رساندن ميراث پدر جنين باقوام دور تر بوده و بموجب شكايت پدر ، موضوع تعقيب و قضيه كشف شده است و ديوان جنائى عمومى در اين باب امروز رسيدگى مىكند . متهم قابلهء محله بوده و مادر جنين ، در ايام حمل ، از همان روزهاى اول ، هرچند روز يك بار ، براى امتحان احوال خود او را ميطلبيده است . منتهى همين كه چهار پنج ماهى از بارورى زن ميگذرد و قابله از سقطهاى سه چهار ماههء اول كه اكثر طبيعى پيش مىآيد مأيوس مىشود ، بوسيلهء استعمال دوا بچه را ساقط مىكند . شيشهء دوا و نسخهء آنكه در خانه بوده ، بوسيلهء پدر بپاركه فرستاده شده است و مدعى العموم گذشته از تجزيه مازاد دواى شيشه بوسيلهء خبره و كارشناس ، شهادت اين زنرا هم يكى از ادلهء خود قرار داده و اين است كه زنك براى اداى شهادت بالاى تريبون رفته و مشغول قسم خوردن است . بعد از بجا آمدن تشريفات مقدماتى قسم ، مكالمهء ذيل بين قاضى و شاهد شروع شد . مسيو پاركر پهلوى من نشسته بود و آهسته مكالمه را ترجمه ميكرد و من سعى ميكنم ترجمهء ايشانرا بخاطر بياورم و اينجا بنويسم . « شما از واقعهء سقط جنين خانم . . . . . . . چه اطلاعى داريد ؟ » - « از همان روزهائى كه آثار بارورى در خانم نمودار شد ، هرچند روز يك بار من پى ( اشاره بمتهم ) اين خانم قابله كه قابلهء محل بود ميرفتم . ميآمد و ميرفت و حال خانم هيچ عيبى نداشت . در مرتبهء آخرى ، باز بگفتهء خانم ، رفتم و او را آوردم ، نسخهاى داد ، رفتم از دواخانه گرفتم و آوردم ، قابله با خانم در اطاق خواب بودند ، بعد از نيمساعتى قابله از من طشت خواست ، وقتى كه بردم صداى نالهء خانم از اطاق خوابش بلند بود و پس از نيمساعت ديگر معلوم شد كه جنينش سقط شده است ، » - « نسخه را از كدام دواخانه گرفتيد ؟ » - « از دواخانهء . . . در كوچهء . . . . نسخه را دواساز مهر كرد و به من داد من هم با شيشهء دوا آوردم بقابلهء خانم دادم . » - « اگر شيشهء دوا را ببينيد ميشناسيد ؟ » - « بلى » شيشهء دوا را كه گردوخاك زياد روى آن نشسته بود وكيل عمومى روى تريبون گذاشت . - « خودش است ؟ » - « خودش است » - « شما كجا شيشهء دوا را بقابله داديد ؟ » او در راهرو ايستاده مثل اينكه منتظر من بود ، در آنجا به دستش دادم . » شهادت خدمتكار تمام بود . از تريبون پائين آمد و از محوطهء محكمه خارج شد . وكيل اظهار كرد كه « دواى نسخه دواى پوچ لا يضر و لا ينفعى بوده است ، منتهى قابله در بين گرفتن از خدمتكار و بردن باطاق خانم وقتى پيدا كرده است و دواى سمى را كه همراه داشته در شيشهء دوا داخل كرده است . چوبپنبهء در شيشه در اطاقى كه وصل باطاق خواب است پيدا شده و متهم هم بازكردن در شيشه را در اين اطاق اعتراف كرده و هيچ جهتى براى بازكردن در شيشه در اين اطاق ، جز اجراى سوء قصد ، نداشته